بعد از مدتها
سلام عزیزان. الان حدود یکسال هست که نتونستم برای دخترم بیام و براش مطلب بنویسم. آخه از وقتی این شبکه های مجازی اومده دیگه فرصت نمی کنم. ولی حالا مروری می کنم از این یک سال.
امسال یه سفر خوب رفتیم با عمو محمد و زن عمو انسیه اونم به اردبیل از طرف اداره جا گرفتیم و خیلی خوب بود. جاهای تفریحی زیاد داشت.

آبشار سردابه اردبیل

حمام شیخ صفی


جنگل فندق لو
امسال دیگه شما باید می رفتید پیش دبستانی و ما هم مونده بودیم که مهدکودک بزاریم یا مدرسه. ولی چون خیلی به مهد عادت کرده بودیم تصمیم گرفته شد که به مدرسه بری و با محیط مدرسه آشنا بشی. شما را در مدرسه شهید صدوقی ثبت نام کردیم به همراه دوست دوران مهدکودک (صدف جون). خداروشکر که صدف عزیز بود و یه دل گرمی برات شد. خیلی ذوق داشتید برای رفتن به مدرسه و محیطش رو دوست داشتید.
اسم معلم پیش دبستانیتون خانم محرابی هست و چند سری که صحبت داشتم می گفت با صدف خیلی شیطونی میکنید معلوم هست که اینها از قبل باهم بودند مشخصه که اینها بچه های مهدهستند.
بعضی موقعها دلت برای مهدکودک تنگ میشه برای دوستات هستی، رایا، ریحانه... برای مربیهات مخصوصا خاله فاطمه. یه روز که مدرسه به خاطر آلودگی هوا تعطیل بود بردمت از صبح مهدکودک خیلی لحظه جالبی بود همه دوستات اومدن استقبالت و شما هم از شدت ذوق بغض کرده بودی. خلاصه یه روز تو مهد مهمون بودی و بهت خیلی خوش گذشته بود.

این عکس پرسنلیت هست برای مدرسه






اینم جشن تولد امسالت که عمو میلاد و خاله عسل امسال سورپرایز کردن و بدون خبر اومدن

جشن تولد به همراه دایی امین

محرم امسال
خوب عزیزم دیگه سعی میکنم که تند تند برات مطلب بزارم و به وبلاگت سر بزنم


بعد از مدتها
